|
من تنهاتر از تو نیستم یا فته های زندگی
| ||
|
قهری نیست آشتی هم نیست حرفی نیست حرکاتی که نشان دهد تمایلی باقی است یک شب دیگر در آغوش هم باشیم هم احساس نمی شود گویی چند وقتی است از فضای بین ما قطب شمال عبور می کند و برفی حجیم قدم ثانیه ها را کند کرده است امشب دلم می خواست یخ بزنم و تنها زمانی صدای ترا بشنوم که می گویی : " یک فصل دیگر از سرما تمام شد بیا فصل کوتاه دیگری در کنار هم باشیم " [ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ آرش ]
معتقدم گاهی هشدارها آنچنان که باید عمق فاجعه ای را که نزدیک می شود نشان نمی دهند معتقدم ما گاهی دلیل درد و گاهی آسیب دیده از دردیم معتقدم دردها را می توان در زمان خویش درمان کرد معتقدم به دردهائی که دیگر درمان نمی شوند و افسوسی که بر جای می ماند بیشتر از درد کشنده است. اعتقاد دارم که احساس ما همیشه مقصر است . [ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ آرش ]
همیشه قرار من با شما این بود تمام درد ها از آن من باشد . اکنون تو درد می کشی و من ناتوان و دور نظاره گرم چگونه از این غلفت عذاب آور مرا نجات خواهی داد ؟ دردت را به من بسپار دلبندم [ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ آرش ]
دستم را بگیر و در کوچه ها بسان اسیری مرا با خودت ببر نگران زخم های من نباش حتی پریشانیم را فکر کن هرگز با تو در گفتگو نگفته ام اینگونه تو همراهی خواهی داشت بی شکفه بی درد و من نیز همراهی برای پریشانی [ جمعه یکم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ آرش ]
کلام شاملو امروز وصف حال من است : "مطلب از این قرار است : چیزی فسرده است و نمی سوزد امسال در سینه در تنم ! " [ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ] [ ] [ آرش ]
به خواب که می روی تلخی حقیقتی را که زندگی می کنیم را زیر بالشت بگذار ... این گونه دچار رویا نمی شوی ! [ چهارشنبه نهم فروردین 1391 ] [ ] [ آرش ]
هر روز هزار بار میروم " دوست داشتن " [ شنبه پنجم فروردین 1391 ] [ ] [ آرش ]
....وین برف دیر پای انگار تا ابد فریدون مشیری [ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ ] [ آرش ]
به ماندنی که شبیه تنهائی است و از پنجره های بسته به روی من آن سو تر نمی رود لبخند نمی زنم گاهی تیری تیز و آتشین پوستم را می شکافد آیا باید اعتراف کنم !!؟ تحمل ام را تا ازهم پاشیدن تمام سلولها محک می زنم اعتراف نمی کنم حرف نمی زنم من عشق ورزیده ام حادثه را بر دوش کشیده ام اکنون هر زمان که بخواهم نفسم را تا ابد حبس خواهم کرد . [ جمعه نوزدهم اسفند 1390 ] [ ] [ آرش ]
شعر ها مرا گم کرده اند شاید هم من شعر ها را شاید هم دیگر حسی نمانده به درد بیاید کلمات در ذهن من بی آشوبد و من گمان کنم که شعر می گویم هر چه هست سکون و سکوت و تنهائی است . [ یکشنبه سی ام بهمن 1390 ] [ ] [ آرش ]
چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری ! چه بی تابانه تو را طلب می کنم ! بر پشت سمندی گویی نوزین که قرارش نیست. و فاصله تجربه یی بیهوده است. بوی پیرهنت این جا و اکنون. کوه ها در فاصله سردند. دست در کوپه و بستر حضور مأنوس دست تو را می جوید . و به راه اندیشیدن یاس را رج می زند. بی نجوای انگشتانت فقط. و جهان از هر سلامی خالی است
شانه ات مجابم می کند در بستری که عشق تشنگیست زلال شانه هایت همچنانم اتش می دهد در بستری که عشق مجابش کرده است شاملو [ سه شنبه سیزدهم دی 1390 ] [ ] [ آرش ]
وقتی تو نیستی چراغ روزها خاموش می شود ماهها سالها پیر می شوند و قرنها به اندازه اندوه روزی که نبوده ائی به طولانی ترین عمر در کهکشان نزدیک می شوند [ جمعه نهم دی 1390 ] [ ] [ آرش ]
سنگ هایم را چیده ام جلو درب خانه ائی که خیال بیرون رفتن از آن برایم محال گشته است . مانده ام که از این حریم سخت چگونه عبور می کنی چگونه دوباره قلب مرا فتح می کنی ؟ [ پنجشنبه یکم دی 1390 ] [ ] [ آرش ]
افراد حقیقی بسیاری در درون من هر روز برای بیگاری اجیر می شوند افراد حقیقی بسیاری در درون من هر شب به دنبال ستاره ائی دنباله دار می گردند افراد حقیقی یسیاری از اینکه خاک زیر پایشان سست است در درون من هر شب دچار کابوس می شوند افراد حقیقی بسیاری در این دنیای مجازی بی انتها به انتهای رویای خویش می رسند " رویائی برای زیستن در حقیقت محض " من در درون انسانهای حقیقی بسیاری دچار تناقض عجیب دچار رشد نامتناسب زمان در درون خویش دچار وحشت دنیائی متناقضم پی نوشت : همه چیز خوب پیش میره [ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 ] [ ] [ آرش ]
دوباره اینجا شهر دیگری است . انسانهائی که تا دیروز نمی شناختم و امروز همکاران من شده اند . دوباره غربت دیگری را تجربه می کنم . غربتی که مثل دوره های قبل رغبتی به آن نداشتم اما اجبارهائی که همیشه زندگی بازیچه آنهاست مرا به این دیار کوچ داده است . هنوز نمیدانم چقدر این وضع ادامه خواهد داشت و چقدر دیگر فرصت باقی است تا در حسرت آرامشی که به آن دست نمی یابیم حماقت های بودن را تنها به واسطه کسانی که دوست میداریم بر دوش کشیم . تعهد و دوست داشتن مهمترین مشخصه های انسانهای آوره در دوره کنونی اگر نباشد بی شک عامل بسیاری از آنهاست .از دوستانی که برای پست پیشین اظهار همدردی کرده بودند سپاسگذاریم . دوستی که از دست رفت چند ماهی بیش نبود که می شناختم . اما انسان کاملی بود . صبور بود و عاشق [ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ ] [ آرش ]
تو آخربن کسی بودی که با تو از عشق سخن گفتم چندین بار باهم تکرار کردیم اهمیتی ندارد روی تخت بیمارستان باشی یا در کمال سلامت در تعطیلی روزها به قله هائی که ملافه های سفید پوشیده اند سفر کنی مهم آن است که دلی داشته باشی که عاشقی کند و دلت بخاطر مرگ برای تنهائی برای دوری از خانه های که با کاه گل های دلتنگی واقعی ترند هراسان نشود . در سفر آخرت شجاع باش مسافر روز های سرد پائیزی پی نوشت : چند روز پیش در بیمارستان به ملاقاتش رفتم و فردا قراره سرخاکش بریم روحش شاد . [ چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 ] [ ] [ آرش ]
روز های خوب روزهای بد روزهائی پر از نور روز هائی اکنده از تردید روزهای سرد تمام آنچه زندگی را شکل می دهند اما برای من زندگی تنها تلاشی برای شادکامی توست
[ یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 ] [ ] [ آرش ]
چیزی شبیه حادثه وحشیانه هجوم می آورد می آزارد بهم می ریزد آشفته میکند و گاه برای همیشه از جنگل سبز ویرانه ائی بیش نمی ماند دل نگرانم آنچه بر من هجوم آورده است چه خواهد ربود از من از من چه چیز بر جای خواهد ماند. [ دوشنبه شانزدهم آبان 1390 ] [ ] [ آرش ]
همیشه دوست داشتم انسانی باشم که توان حل مشکلات دیگران رو داشته باشه . بتونه درد ها رو بفهمه و راه علاجشون رو بدونه و هر وقت آژیر کمک برای انسانی به صدا در آمد اولین کسی باشه که خودشو برسونه . اما گاه روز ی و روزگاری پیش میاد که حس میکنی - نه با گوشت و پوستت باور میکنی - بین تو با آنچه ایده آل توست فرسنگها فاصله است و تو بعد از سالها و سالها تلاش هنوز حتی نمی تونی به خودت کمک کنی ، نمی تونی چاره ای برا ی مشکلات خودت پیدا کنی . و قتی با اولین تلاطم و نا آرامی محیط پیرامون دچار بهم ریختگی فکر و کاری میشی باید باور کنی قسمت بزرگی از راه رو اشتباه آمدی ، باید باور کنی که راه برگشتی نیست ، باید باور کنی حتی اگر آژیری رو به صدا در بیاری کسی به یاریت نخواهد آمد ، باید باور کنیم که تنهائیم و هر گرداب و گرد باد و تلاطم و ناامنی را باید به تنهائی پشت سر بگذاریم . توان این عبور را کسب خواهیم کرد . ناچاریم [ یکشنبه هشتم آبان 1390 ] [ ] [ آرش ]
مرز ها محو و ناپیداست مبهوت می مانیم . عشق تا کجاست حماقت از کدام نقطه آغاز می شود .
**********
قلبم با تعصب به دوست داشتن دچار گشته بود و تو با تعصب به دنبال من بودی درد ی حتی در تصور ما نبود . فکر کن هرگز چنین عشقی در دنیا نبوده است . و خوابهای ما چقدر شبیه آرزوهای ما شده اند . [ جمعه بیست و دوم مهر 1390 ] [ ] [ آرش ]
هر کجا ایستاده ای بمان نزدیک تر نیا اینجا "درون من " بمبی برای انفجار دیر کرده است .
............ مثل گاو نفس بکش مثل گوساله هر کجا که خواستی برو و با هر خری که دلت خواست هم خوابه باش اینگونه اسمت در آمار رسمی هیچ گونه جانوری ثبت نمی شود این برای تو افتخار بزرگی است
[ سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390 ] [ ] [ آرش ]
تمام عمرم عشق مصرعی نگفته بود از بیتی دشوار منتظر سروده شدن
شعر : خانم الهام ناصری پی نوشت : این شعر را همیشه دوست داشتم .
[ چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 ] [ ] [ آرش ]
در شعر ها ی من یک جمله مجروح است و معنایش را از جمله های مجاور همیشه می پرسد در تما م نوشته های من کسی بیش از حد تحملش خسته است حوصله ای دریغ تا گلایه ای بشنود یا وقتی که می گویم دوستت دارم تبسمی نشان دهد توافق برای آنکه زیر یک سقف باشیم هنوز معتبر است در تمام نوشته های من کسی از تمام خطوط قرمز عبور کرده است و من به جریمه های نا چیزی که تنها به ندیدن ختم می شود خشنودم در تما م نوشته های من تو کسی هستی در دور دست من هر گز به گرد پای تو نمی رسم
[ دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 ] [ ] [ آرش ]
از کوچه های باریک عبور چنانچه شایسته من و توست اگر گذر کنیم اگر به رودخانه های پرتلاطمی که قایق کوچک ما را به سنگ می کوبند فائق آئیم اگر صداهائی که بوی دشنام می دهند را دوباره نشنویم با هم خواهیم ماند برای آنچه از زندگی باقی است حتی اگر بالینی برای غنودن هرگز نصیبمان نشود .
[ یکشنبه دوم مرداد 1390 ] [ ] [ آرش ]
به تمام زبانهای زنده دنیا سخن گفتن درتمام لهجه ها و زبانها کلام دوست داشتن را جستن و یافتن در رویای تمام خوابها فرورفتن و در آرزوی با تو همیشه زیستن چشم از رویا گرفتن و حقیقت ترا بسان آفتابی که طلوع آغاز می کند تا هستی امیدوار بماند دریافتن و فهمیدن مرا که روزگاری است شعرهای تکررایم را نمی خوانم به زندگی امیدوار کرده است .
[ یکشنبه دوازدهم تیر 1390 ] [ ] [ آرش ]
آبی آرام با افق های زلالش اضطرابم را می کاهد و ویرانیم پایان کابوس هولناک نیست سرانجامی شیرین است که دل به آن سپرده ام دیگر تیره گی روز ها عزابم نمی دهد شفافی بکری مرا شیفته کرده است که نور عبور کرده از مسیر های آلوده را برایم تطهیر می کند و سیاهی اش چون طرار خبره ای دغدغه هایم را می رباید
حضور و آرامش مرا سرشار کرده است
[ سه شنبه سوم خرداد 1390 ] [ ] [ آرش ]
از شکنچه نمی ترسم حتی از عذابی که با رفتنت مرا به آن دچار می کنی حتی پرنده ای سیاه که در مسیر های که جزمن کسی در آنها پا نمی نهد جبغ می کشد حتی فریب هم ترسناک نیست وقتی که راستی هرگز به زندگی پا نمی نهد و فریب دیگر ی ما را به راستی فریب می دهد . [ سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390 ] [ ] [ آرش ]
پدری مجهول که فرزندانش را مادرانی دلتنگ مادر شدن می زایند و کودکانی که سرپرستشان مادران بی سرپرست این شهر است . کودکان نفرین مادران را برای پدری که هر گز نداشته اند قبل ار هر سرود دیگری زمزمه می کنند . چه کسی ستم دیده است ؟ پدری که فرزندانش را هرگز نمی بیند مادری که در بستری داغ مادر شدن را التیام بخشیده است یا کودکی که هرگز با رای دو انسان به دنیا نمی آید ؟ [ شنبه دهم اردیبهشت 1390 ] [ ] [ آرش ]
هفت قدم
چشم که می بندم ............................... ارواح درد استخوانهای درد را دفن کرده ام اما هنوز ارواح شومشانهر شب رخمهایم را بیدار می کنند . ...................................... ته دنیا من مسافری هستم که جای مانده است
[ یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390 ] [ ] [ آرش ]
رفتن شنیده ام که می گویند وقتی کسی را نمی شناسی از رفتنش غمگین نمی شوی اما تو ناشناخته ای هستی که من از هر خیال رفتن تو روزی هزار بار می میرم جاذبه از اشتهای خواستن ِ هر روزه ات بیرون خزیده ام به جاذبه ات فکر میکنم به افسونی که مرا سالهاست به تنهایی در کنار تو تبعید کرده است . بخت خفته مرا با خودت ببر از امروز تا فردا اگر همراهی ام کنی من آفتابی برای تو می شوم وتو هر صبحگاه بی تکرار بخت خفته ام را بیدار می کنی [ چهارشنبه هفدهم فروردین 1390 ] [ ] [ آرش ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||